آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)
89
مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)
همان طبيعت كه در اعتبار اول به شرط لا را محكىعنه بود و ماده باشد با صورت در اين اعتبار لا به شرط را مصداق بود و جنس باشد يا فصل . از اينجا لايح شود كه كلمهء الهيهء « اجناس المركبات الخارجية مأخوذة من موادها و فصولها من صورها » كه از دانايان قديم موروث بود و در السنهء متعلمان مذكور در چه مورد جارى بود چه حيوان جنسى از جنين مأخوذ نبود و ناطق فعلى از نفس ناطقه كه در برازخ بود منتزع نگردد از اين تضاعيف منكشف شود كه وجود خاص به هر ماهيت وجودى بوده بذات مستتبع آن ماهيت و در خور ذاتيات و ذات آن ماهيت باشد معانى ثبوتيه كه در آن ماهيت مأخوذ بود از فعليت و تحصل آن وجود منتزع شود و قيد فقط و به شرط لا كه در او ملحوظ باشد از جهت فقد آن وجود چه معنى ثبوتى از جهت فقد و عدمى از جهت فعليت منتزع نگردد و الا جهت فقدان بوجدان و وجدان بفقدان منقلب شود وجود عدم گردد و عدم وجود و چون چنين باشد ، وجود خاص به هر ماهيت وجودى بود كه آن ماهيت به لسان استعدادى ماهوى او را استدعا كند چنان كه مفهوم ممتد وجودى امتدادى و مفهوم نامى وجودى كه در اقطار بنحو اعتدال متحرك ، و مفهوم حساس وجودى مدرك محسوسات و مفهوم ناطق وجودى كه مدرك كليات بود طلب كند و چون با هر موجود كه مطلوب اوست موجود شود آثار مطلوبه كه او راست بر او مترتب گردد و موجود خارجى واقعى بود خواه بوجود مستقل بود چون جواهر و يا تابع چون اعراض و چون بوجودى موجود شود كه مطلوب او نبود و آثار مطلوبه كه او راست بر او بحسب آن وجود مترتب نگردد موجودى ذهنى و ظلى بود چنان كه ماهيت انسان كه در عاقله بود و صورت زير كه در خيال چه انسان در عقل وزيد در خيال نه ممتد بود نه نامى نه حساس بود نه ناطق زيرا كه ممتد در انسان كونى ممتدى بود كه با صلوح نامقارن بود « 1 » و با هيولى اولى بوجود ملازم . از اينجاست كه انسان عقلى وزيد خيالى فرد انسان كونى نبود زيرا كه فلاسفه گفتهاند : « العبرة فى حمل الكلى على افراده حمل المواطاة » و حمل مواطاة قسمى از حمل صناعى بود و به ازاى حمل اشتقاق و مفاد حمل صناعى اتحاد موضوع و محمول بود در
--> ( 1 ) . كذا فى الاصل .